تبلیغات
نهال : می نویسم بر آب - بازگشت
 
نهال من :
یک نهال سبز را کاشتم در قلب خاک ریختم در پای او قطره های آب پاک بوسه زد بر روی او آفتاب تابناک شد نهالم شاد شاد از نوازشهای باد سالیانی چون گذشت شد نهالم یک درخت یک درخت سایه دار سربلند واستوار...
  ::
به نظرتون وبلاگ چه طوره؟





» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

بچه های نهال لحظات شادی را برایتان ارزو دارند

بازگشت
یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 12:09 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست فرهاد ...... | ( نظرات )



زندگی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه بزرگ شدیم
یادش بخیر قدیما.چقدر شور و حال داشتیم که وبلاگ داریم. ببین به کجا رسیدیم و مشغله ها چقدر زیاد شده که خودمونم فراموش کردیم. نمیدونم چی شد یهو یاد نهال افتادم.گفتم برم ببینم هنوز هست یا نه؟ اومدم چند تا مطلبو خوندم یه حس عجیبی داشتم.دلم برا گذشته تنگ شد.دلم برا خودم تنگ شد. چرا اینطوری شدیم؟ چرا فراموش کردیم فکرامونو. چرا فراموش کردیم دوستامونو. امیدوارم هر کدوم ازدوستام که نهال باعث شد باهاشون آشنا بشم.سالم و سرحال باشن و زندگی پر از خوشبختی و راحتی داشته باشن. خوبیاتونو فراموش نکنین...



:: مرتبط با: دلنوشته ,
:: برچسب‌ها: نهال , slip , دلنوشته , خاطرات , بازگشت , فراموشی ,