|
نهال می نویسم بر آب
نهال ناگفته های یک نهال مطالب اخیر
نویسندگان ![]() عاقبت دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : داستان، عشق، نهال، پسر در حال دویدن… زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی") یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!! یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ! . . ادامه مطلب نوع مطلب : طنز، برچسب ها : طنز، دختر، پسر، نهال،
اهل دانشگاهم رشته ام علافیست، جیبهایم خالی ست، پدری دارم حسرتش یک شب
خواب! دوستانی همه از دم ناباب ،اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است ،جانمازم نمره! خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست ،من
نمیدانم که چرا میگویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار ،وچرا در وسط
سفره ما مدرک نیست! (چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید) ،باید از آدم
دانا ترسید! باید از قیمت دانش نالید! وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را
فهمیدم، من به گور پدر علم و هنر خندیدم! کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی! کار ما شاید این است که مدرک در دست ،فرم
بیگاری هر شرکت بیپیکر را پر بکنیم .........!!! ![]() نوع مطلب : دلنوشته، برچسب ها : ![]() حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. ادامه مطلب نوع مطلب : طنز، برچسب ها : طنز، بچه، انشاء، نهال، ![]() حالا آمدی؟ حالا یادت آمد که هستم؟ که تنهایم؟ پس کجا بودی شبی که صدای شکسته شدن قلبم گوشهایم را کر کرده بود؟ همان شبی که رفتی و دل و جانت را سپردی به دیگری... شبی که هق هق گریه هایم بهانه ای شده بود تا تک تک عکسهایت را ببوسم و تو چه خوش بودی با قهقهه های بلندت شبی که آسمان ابری شد و دل من گرفت و تا صبح گل های بالشم از اشکهایم گلستان شد شبی که دلم یکهو هوایت را کرده بود ادامه مطلب نوع مطلب : دلنوشته، برچسب ها : عشق، نفرت، نهال، slip، ![]() ادامه مطلب نوع مطلب : دلنوشته، برچسب ها : مادر، عشق، نهال، ![]() روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. ادامه مطلب نوع مطلب : طنز، برچسب ها : نهال، زندگی، طنز، ![]() شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس
رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل
کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می
شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن.
مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه
میرند تو. مریم
ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با
خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه
می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای
مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ
را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : ادامه مطلب نوع مطلب : دلنوشته، برچسب ها : داستان، عاشقانه، زیبا، غمگین، نهال، دوستت دارمها را، نگه میداری برای روز مبادا دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! ادامه مطلب نوع مطلب : دلنوشته، برچسب ها : نهال، slip، دوستت دارم، شریعتی، ![]() خانم جوانی در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود. از آن جایی كه باید ساعات بسیاری را در انتظار می ماند، كتابی خرید. البته بستهای كلوچه هم با خود آورده بود. او روی صندلی دستهداری در قسمت ویژه فرودگاه نشست تا در آرامش استراحت و مطالعه كند. در كنار او بستهای كلوچه بود، مردی نیز نشسته بود كه مجلهاش را باز كرد و مشغول خواندن شد. وقتی او اولین كلوچهاش را برداشت، مرد نیز یك كلوچه برداشت. ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : داستان، زیبا، نهال، ![]()
تنهایی
یعنی:
نوع مطلب : دلنوشته، برچسب ها : تنهایی، عشق، دوست داشتن،
سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن كه اعتصاب كنن و دیگه كارای خونه رو نكنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یك هفته نتیجه كارو بهم بگن. زن فرانسوی گفت: به شوهرم گفتم كه من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی، نه اتو و نه … خلاصه از اینجور كارا دیگه بریدم. خودت یه فكری بكن من كه دیگه نیستم یعنی بریدم! روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور . روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست كرده بود و اورد تو رختحواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود . زن انگلیسی گفت: من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم كنار. روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم لیست خرید و كاملا تهیه كرده بود ، خونه رو تمیز كرد و گفت كاری نداری عزیزم منو بوسید و رفت. زن ایرانی گفت : من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم اما روز اول چیزی ندیدم روز دوم هم چیزی ندیدم روز سوم هم چیزی ندیدم شكر خدا روز چهارم یه كمی تونستم با چشم چپم ببینم نوع مطلب : طنز، برچسب ها : طنز، نهال،
عشق نگهداری میخواد ، شبها بیداری میخواد، وقتی تنگه دل یار ، از تو دلداری میخواد ادامه مطلب نوع مطلب : دلنوشته، برچسب ها : عشق، دوست داشتن، موضوعات پیوند روزانه
آمار وب
امکانات وب |
|